حكيم ابوالقاسم فردوسى
192
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همى گفت رستم كه هرگز نهنگ * نديدم كه آيد بدين سان بجنگ مرا خوار شد جنگ ديو سپيد * ز مردى شد امروز دل نااميد جوانى چنين ناسپرده جهان * نه گردى نه نام آورى از مهان بسيرى رسانيدم از روزگار * دو لشكر نظاره بدين كارزار چو آسوده شد بارهء هر دو مرد * ز آورد و ز بند و ننگ و نبرد بزه بر نهادند هر دو كمان * جوانه همان سالخورده همان زره بود و خفتان و ببر بيان * ز كلك و ز پيكانش نامد زيان غمى شد دل هر دو از يكدگر * گرفتند هر دو دوال كمر تهمتن كه گر دست بردى به سنگ * بكندى ز كوه سيه روز جنگ كمربند سهراب را چاره كرد * كه بر زين بجنباند اندر نبرد ميان جوان را نبود آگهى * بماند از هنر دست رستم تهى دو شيراوژن از جنگ سير آمدند * همه خسته و گشته دير آمدند دگر باره سهراب گرز گران * ز زين بر كشيد و بيفشارد ران بزد گرز و آورد كتفش به درد * بپيچيد و درد از دليرى بخورد بخنديد سهراب و گفت اى سوار * به زخم دليران نهء پايدار برزم اندرون رخش گويى خرست * دو دست سوار از همه بتّرست اگر چه گوى سروبالا بود * جوانى كند پير كانا بود بسستى رسيد اين ازان آن ازين * چنان تنگ شد بر دليران زمين كه از يكدگر روى برگاشتند * دل و جان باندوه بگذاشتند تهمتن بتوران سپه شد بجنگ * بدانسان كه نخچير بيند پلنگ ميان سپاه اندر آمد چو گرگ * پراگنده گشت آن سپاه بزرگ عنان را بپيچيد سهراب گرد * بايرانيان بر يكى حمله برد بزد خويشتن را بايران سپاه * ز گرزش بسى نامور شد تباه دل رستم انديشهء كرد بد * كه كاؤس را بىگمان بد رسد ازين پر هنر ترك نو خاسته * بخفتان بر و بازو آراسته بلشكرگه خويش تازيد زود * كه انديشهء دل بدان گونه بود ميان سپه ديد سهراب را * چو مى لعل كرده به خون آب را سر نيزه پر خون و خفتان و دست * تو گفتى ز نخچير گشتست مست غمى گشت رستم چو او را بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد به دو گفت كاى ترك خونخواره مرد * از ايران سپه جنگ با تو كه كرد چرا دست يازى بسوى همه * چو گرگ آمدى در ميان رمه به دو گفت سهراب توران سپاه * ازين رزم بودند بر بىگناه تو آهنگ كردى بديشان نخست * كسى با تو پيگار و كينه نجست به دو گفت رستم كه شد تيره روز * چه پيدا كند تيغ گيتى فروز برين دشت هم دار و هم منبرست * كه روشن جهان زير تيغ اندرست گرايدون كه شمشير با بوى شير * چنين آشنا شد تو هرگز ممير بگرديم شبگير با تيغ كين * برو تا چه خواهد جهان آفرين